X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 دی‌ماه سال 1387

قسمت دوازدهم            به خواسته هایت انرژی مثبت بده

برای اینکه ارزیابی درستیاز خواسته هایت داشته باشی،چند بار آنها را بخوان و سپس ببین چه احساسی به تو دست می دهد.اگر احساس خوشحالی و سر زندگی داری،بدان که خواسته هایت را درست انتخاب کرده ای ولی اگر چنین احساسی نداشتی،خواسته هایت را عوض کن و آنها را دوباره بنویس تا زمانی که با خواندن آنها احساس خوبی در تو ایجاد شود.

با پایان این کار(یعنی شناسایی خواسته هایت)دومین مرحله جذب آگاهانه را با موفقیت طی کرده ای.(مرحله اول استفاده از کلمات مثبت در گفتار بود.) حالا آمادگی داری که وارد مرحله سوم،یعنی بالا بردن ارتعاشات بشوی.

بالا بردن ارتعاشات صرفا"به این معناست که در طول روز ،از احساس و حال و هوای خوبی برخوردار باشی.

مثال:ممکن است یکی از خواسته هایت این باشد که خانه شخصی داشته باشی.وقتی به این خواسته فکر می کنی باید چنان آن را باورکنی که حتی ،جای وسایل خانه را هم از قبل در ذهنت مشخص کرده باشی و خودت را برای نقل مکان به آنجا آماده کنی و کاری به این نداشته باشی که این خواسته ات چگونه وازچه راهی و توسط چه افرادی برآورده می شود.داشتن این ذهنیت،تو را به بالاترین درجه ارتعاشات مثبت می رساند و به زودی خواسته ات پدیدار می شود،ولی اگر بخواهی حساب کنی که من به اندازه کافی پس انداز ندارم- درآمدم هم کفاف زندگیم را نمی دهد- کسی هم نیست که برای خرید خانه کمکم کند، پس من هیچوقت صاحب خانه نمی شوم.اینها همه خیالهای باطل است و.......

اگر با این طرز تفکر بخواهی پیش بروی،دوباره به ارتعاشات منفی بازگشته ای.با این دیدگاه نه تنها چیزی به دست نمی آوری،بلکه همان هایی را هم که داری به تدریج از دست می دهی.

مثالی ساده بگویم.آیا تا به حال اتفاق افتاده که احساس تشنگی کنی ولی حوصله نداشته باشی بروی آب بخوری؟ در چنین باز اتفاق افتاده که کسی با لیوان آب به طرفت آمده و وقتی آب را میگیری مصطلح است که می گویند:ای کاش به جای آب از خدا چیز دیگری خواسته بودم.تو در این حالت به طور ناخواسته،ارتعاشاتی را برای به دست آوردن آب فرستاده ای وچون یک لیوان آب برایت ارزش چندانی نداشته،اصلا"به این موضوع فکر هم نکردی که ممکن است به دست آوردن یک لیوان آب دشوار باشد   

چون تردید در اینجا هیچ نقشی در ذهنت ندارد،ضمیر باطن با توجه به اطلاعات ذخیره شده خود در باره خواسته هایت به این نتیجه می رسد که به دست آوردن یک لیوان آب آسان است و با این حکم وارد عمل می شود و راه رسیدن تو را به یک لیوان آب برایت فراهم می کند.

حالا فرض کن در بیابان یا جایی قرار داری که از قبل به تو گفته شده،در چنین جاهایی اصلا" آب گیر نمی آید و انسان از تشنگی تلف می شود.ضمیرباطنت هم بر اساس همان اطلاعات تو را به جایی می برد که آب پیدا نکنی.حتی اگر چشمه آبی هم در آن نزدیکی باشد آنرا سراب می بینی ودر جهت مخالف می روی.

چند سال پیش در زمان خدمت وظیفه،برای یک ماموریت نظامی به یکی از جزایر خلیج فارس رفتیم.چون آن جزیره غیر مسکونی بود ما ناچار بودیم همه مایحتاج خودمان را با خود ببریم.بالاخره به جزیره رسیدیم و می دانستیم تا یک ماه آینده کسی به ما سرنخواهد زد.  کم کم از روز بیستم مایحتاجی که برده بودیم رو به اتمام گذاشت و اولین چیزی که تمام شد سیگاربود. پرسنل سیگاری از این موضوع کلافه بودند و در به در به دنبال ته سیگارهای خود می گشتند تا شاید چیزی در آنها باقی مانده باشد ولی چیز قابل توجهی پیدا نشد.یکی از سربازها به ساحل رفت و مقداری از توتون سیگارهایی را که قاچاقچی ها در هنگام تعقیب به آب ریخته بودند با خود آورد.بعد چیزی شبیه پیپ درست کرد و شروع به کشیدن کرد.به بقیه هم تعارف کرد ولی این کار نتوانست جای سیگاررا بگیرد و انگیزه به دست آوردن سیگار هنوز به قوت خود باقی بود.دو سه روز به این منوال گذشت تا اینکه دریا طوفانی شد وچون ساحل صخره ای بود ،دیگر امکان جمع کردن توتون هم وجود نداشت واین آخرین راه هم از بین رفت.

بچه ها هم روی صخره بلندی در کنار دریا نشسته بودند و سیگاری ها هم در حسرت اینکه چرا توتون ذخیره نکرده اند با حسرت به امواج نگاه می کردند.در این لحظه ناگاه لنجی از دور پیدا شد که به طرف ساحل می آمد.همه سربازها بلند شدند و به آن نگاه میکردند. بالاخره لنج که از طوفان گریخته بود به ساحل رسید وبا دیدن سربازها برای آنها سیگارو میوه فرستادند.همه از این حادثه متعجب و غرق در شادی شدند.

حال بگویید،آیا این موضوع را می توان با به دنبال آب گشتن در بیابان مقایسه کرد یا خیر؟

دیگر خواسته های ما هم که گاهی غیر ممکن به نظر می رسند از همین قرارند.همه خواسته های ما هم، با داشتن باور قلبی تحقق پیدا میکنند.

ادامه دارد.......

By Glseek.com
blogsky:/linkbody>