X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387

قسمت سی و دوم        شکست چیست؟

اگر بخواهیم دلایل اصلی هر شکست را بررسی کنیم متوجه می شویم که علت اساسی آن نداشتن ایمان کافی به هدف و در نتیجه تلاشهای افراطی است.وقتی کسی ایمان کافی برای رسیدن به هدفش نداشته باشد،هر قدر هم تلاش کند،در باور خود دست یابی به این هدف را غیر ممکن می بیند و موفق نمی شود.

عده ای از افراد وقتی ضمیر باطن در پاسخ به خواسته هایشان،واکنش نشان می دهد و برایشان پیام یا الهام قلبی می فرستد آن را نادیده می گیرند و از پذیرش آن امتناع می کنند و در نتیجه در انتخاب راه سرگردان می مانند.حتماً برای شما هم این اتفاق افتاده است که بای تصمیم گیری در بارهء چیزی،احساس کرده اید کسی به شما می گوید،این یا آن را انتخاب کن.این همان ندای ضمیرباطن است که در مواقع تصمیم گیری به سراغ شما می آید و با توجه به مطالبی که تاکنون گفته شد،اکر ضمیر باطن را درست آموزش داده باشید،حتماً شما را یک گام به هدفتان نزدیکتر می کند.علت این که این عدّه به ندای باطنی خود پاسخ نمی دهند نا آگاهی از نحوهء عمل روح و ضمیرباطن و عدم اعتماد به آن است.

هنگامی که ضمیر باطن ایده ای را بپذیرد،برای اجرای آن وارد عمل می شود و تمام قدرت خود را برای رسیدن به آن هدف به کار می گیرد و تمام قوانین ذهنی و نفسانی را وارد عمل می کند.کاری هم به خوب و بد دستور ندارد.اگر نتیجه حاصله مطابق میل ما باشد آن را موفقیت و اگر خلاف آن باشد آن را شکست تعبیر می کنیم.

اگر شما امروز در زندگی با نتایجی روبرو می شوید که مطلوب نیست،این نتایج حاصل افکار و ایده هایی است که شما در گذشته داشته اید و امروز نتایج آن در زندگیتان رُخ می دهد.اگر خواستار آن هستید که دیگر با چنین عواقبی رو برو نشوید باید افکار و ذهن خود را مطابق خواسته هایتان برنامه ریزی کنید.

پس،از این بحث نتیجه می گیریم که اگر افکار شخص،مثبت- سازنده و مفید باشند واکنش خوب در پی خواهد آمد.نکته بسیار مهم این است که هیچ ایده ای را که به آن باور قلبی ندارید به ضمیر باطن ندهید چون نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد.علت آن هم واضح است.ضمیر باطن،به ایمان و اعتقاد شخص واکنش نشان می دهد و این کار از روی اجبار و اکراه شدنی نیست.

عده ای نیز بر این باورند که شکست وجود ندارد بلکه نتیجه وجود دارد.مثلاً اگر شما یک توپ بسکتبال را بیست بار به طرف حلقه پرتاب کنید و گل نشود،شما نمی توانید بگویید ،بیست بار شکست خورده ام بلکه شما در پاسخ به نحوهء پرتاب خود ،بیست نتیجه به دست آورده اید که هیچکدام از آن رفتارها سبب نشد که توپ را وارد حلقه کنید.در صورتی که یک قهرمان،رفتارهایی را با توپ انجام می دهد که با اولین پرتاب ،توپ به گل تبدیل می شود.این گروه معتقدند ،اگر ما کاری را انجام دادیم و به نتیجه نرسیدیم ،شکست نخورده ایم بلکه،رفتار مناسب با آن کار را درست انجام نداده ایم و برای رسیدن به آن هدف،باید روش جدیدی را در پیش بگیریم.

بهر حال،گاهی شکست ها ممکن است نتیجه القاء چنین افکاری به ذهن باشد:

-         این کار نتیجه ای ندارد.

-         امید ندارم.

-         می دانم موفق نمی شوم.

-         من به کلی گیج شه ام.

-         سرگردانم و نمی دانم چکار کنم؟

-         کار من دیگر تمام است.

هنگامی که با خویشتن این گونه سخن می گویید،هرگز انتظار همکاری و واکنش مثبت از جانب ضمیر باطن خود را نداشته باشید.برای مثال ،اگر شما سوار تاکسی بشوید و به راننده چند آدرس مختلف بدهید او نخواهد توانست شما را به مقصد برساند و شما را در نیمهء راه پیاده خواهد کرد.کار ضمیر باطن هم به همین منوال است.شما باید ایدهء مشخص و روشنی را در ذهن داشته تا به تصمیم روشن و قاطعی منجر شود و را حلی برای شما فراهم آید. این کار تنها از عهدهء هوش و خرد بیکرانی که در ضمیر باطنتان وجود دارد بر می آید و بس.

   با استفاده از کتاب باور کنید تا ببینید.اثر دکتر وین دایر با تغییرات لازم

By Glseek.com
blogsky:/linkbody>